جویریه

با اینکه زندگی جویریه با پیامبر گرامی(صلی الله علیه و آله) پنج سال بیش نبود، اما او به دلیل اشتیاق فراوانی که به درک فضایل داشت‌، در آن پنج سال، احادیثی را از آن حضرت آموخته و نقل می‌کند و به عنوان بانویی عالم و محدّث تا سال 50 ق. زندگی کرد.

جویریه، دختر حارث بن ابی‌ضرار، رییس قبیله بنی‌المصطلق بود که در پنج منزلی مدینه ساکن بودند. در سال پنجم یا ششم هجری، حارث بن ابی‌ضرار، با کمک دیگر قبایل، لشکری آماده کردند تا به مدینه یورش برند. پیامبر خدا از این موضوع آگاه شدند و بریدة ابن حصیب اسلمی را به صورتی ناشناس برای کسب خبر به درون قبیله بنی‌المصطلق فرستادند. وی اخبار مهمی را برای پیامبر(صلی الله علیه و آله) آورد. در مقابل، جاسوس بنی‌المصطلق توسط سپاهیان اسلام و به دستور پیامبر گرامی(صلی الله علیه و آله) دستگیر شد و آنان نتوانستند از وضعیت مسلمانان با خبر شوند. پیامبر(صلی الله علیه و آله) پیشدستی نموده، به آنان حمله بردند و‌ آنان در این نبرد شکست را پذیرفتند! نام این غزوه، غزوه مُرَیسِیع، یا غزوة بنی‌المُصطَلِق بود.


ابن هشام در تاریخ خود می‌نویسد:


سرانجام، دو سپاه، کنار آبگیر مریسیع، روبه‌روی هم قرار گرفتند. پیامبر آنان را به اسلام فرا خواند، اما آنان پاسخش را با تیراندازی دادند! پس از آن، جنگ تن به تن آغاز شد، صفوف دشمن به سرعت از هم پاشید. در این جنگ ده نفر از مشرکان بنی‌المصطلق کشته و بقیه به اسارت درآمدند. از مسلمانان، تنها یک نفر از مهاجران، در معرکه درگیری، به اشتباه به وسیله یکی از انصار به شهادت رسید.[1]


شعار مسلمانان در این جنگ، «یَا مَنْصُورُ! أَمِتْ‏»[2] بوده؛ یعنی ای پیروز، بمیران.


اسارت جویریه و کشته‌شدن شوهرش


مالک بن صفوان، شوهر جویریه، در غزوه مریسیع به قتل رسید و جویریه جزو اسرای جنگی شد. وی در تقسیم غنایم، سهم ثابت بن قیس بن شمّاس انصاری شد. قیس، در مورد او قراردادی نوشت مبنی ‌بر اینکه اگر جویریه مبلغی را فراهم سازد و به ثابت بن قیس بدهد، آزاد خواهد شد.


ازدواج جویریه با پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)


جویریه پس از عقد مکاتبه، نزد پیامبر(صلی الله علیه و آله) آمد و از آن حضرت در مورد مال المکاتبه یاری و مدد خواست.


عایشه گوید: لحظه‌ای که جویریه را دیدم، ناراحت شدم؛ زیرا ترسیدم او به ازدواج پیامبر(صلی الله علیه و آله) درآید و رقیب و هووی من شود، که چنین هم شد! او خواسته‌اش را به عرض پیامبر(صلی الله علیه و آله) رسانید و گفت: ای فرستاده خدا! من جویریه دختر حارث بن ابی‌ضرار، از بنی‌مصطلق‌ هستم. می‌دانید که به چه مصیبتی گرفتار شده‌ام! ثابت بن قیس مرا مکاتبه کرده، پس اگر ممکن است کمکم کنید تا آزاد شوم.


پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: «به نفع تو است که مال المکاتبه‌ات را بپردازم و تو را به عقد خود درآورم».


جویریه گفت: «موافقم و مانعی در این کار نمی­بینم».


بدین‌سان، پیامبر(صلی الله علیه و آله) وی را به عقد خویش درآورد. وقتی مسلمانان از این ماجرا آگاه شدند، گفتند: پیامبر(صلی الله علیه و آله) داماد قبیله بنی‌المصطلق شد، پس سزاوار نیست این قبیله به عنوان برده و زیردست مسلمانان باشند، لذا همه اسیران این طایفه را آزاد کردند که در مجموع به صد خانوار می‌رسید.


نقل شده است که عایشه گفت: «در تاریخ کسی سراغ ندارد که ازدواج زنی تا این حد به قبیله‌اش خیر رسانده باشد!»[3]


مسلمانی پدر جویریه


وقتی خبر اسارت جویریه به پدرش، حارث بن ابی‌ضرار ـ که رییس قبیله بنی‌مصطلق بودـ رسید، تصمیم گرفت با هر اقدام صلح‌جویانه و مسالمت‌آمیزی دخترش را آزاد کند.


او پس از شنیدن خبر اسارت دخترش، تعدادی از شترانش را برداشت و به قصد آزادی دخترش راهیِ مدینه شد، در میان راه، دو نفر از شترانش را که در نظرش پسندیده بود، در وادی عقیق، در میان یکی از دره‌‌ها عقال کرد.(زانوهایشان را بست) تا در مراجعت با خود ببرد! هنگامی که خدمت پیامبر(صلی الله علیه و آله) رسید و هنوز از سرگذشت دختر خبری نداشت، خطاب به حضرت گفت: ای محمد! دخترم را اسیر گرفته‌اید. این شتر‌ها را از من بگیرید و دخترم را بازگردانید.


پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: آن دو شتری که در وادی عقیق و در فلان نقطه و دره پنهان کرد‌ه‌ای چه می‌شود؟! با شنیدن این جملات، نور ایمان در قلب حارث درخشید و گفت:«أَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللهُ وَ أَنَّکَ رَسُولُ اللهِ»؛ «گواهی می‌دهم که خدایی جز خدای یگانه نیست و تو فرستاده اویی»، چون کسی جز خدا نمی‌داند که من چه کرده‌ام! و اینجا بود که گروهی از اقوام و خویشان وی نیز مسلمان شدند.[4]


تغییر نام جویریه


پیامبر(صلی الله علیه و آله) پس از ازدواج با جویریه، نام او را تغییر داد. البته نام پیشین وی در اسناد تاریخی نیامده و بیشتر مورخان، بدون ذکر نام تغییر یافته، از او یاد کرده‌اند؛ اما دلیل تغییر نام وی معلوم و مشخص نیست.[5]


عالمه و محدِّثه


با اینکه زندگی جویریه با پیامبر گرامی(صلی الله علیه و آله) پنج سال بیش نبود، اما او به دلیل اشتیاق فراوانی که به درک فضایل داشت‌، در آن پنج سال، احادیثی را از آن حضرت آموخته و نقل می‌کند و به عنوان بانویی عالم و محدّث تا سال 50 ق. زندگی کرد. جالب این­جا است که وی در سلسله راویان فریقین(شیعه و سنی) قرار دارد؛ به‌عنوان نمونه، روایتی را از ایشان نقل می‌کنیم:


صبح یکی از روز‌ها در خانه نشسته بودم و تسبیح می‌گفتم. پیامبر گرامی(صلی الله علیه و آله) وارد شده، فرمودند: آیا به تو کلمه‌‌ای بیاموزم که آنها را بگویی؟ گفتم: بفرمایید که بدان مشتاقم. فرمود: سه مرتبه بگو: «سُبْحَانَ اللهِ عَدَدَ خَلْقِهِ»، سه مرتبه: «سُبْحَانَ اللهِ رِضَا نَفْسِه‏ِ» و سه مرتبه هم بگو «سُبْحَانَ اللهِ مِدَادَ کَلِمَاتِهِ» و من پس از آن، همواره این کلمات را می‌گویم و این اذکار را بر زبان جاری می‌کنم.[6]


پاسخ به دعوت الهی و دفن در بقیع


جویریه 39 سال پس از رحلت پیامبرگرامی(صلی الله علیه و آله) در قید حیات بوده، لیکن متأسفانه مطالب بسیار کمی درباره‌اش نقل کرده‌اند و این از معما‌های تاریخی است که چرا زنی که عالمه، محدثه و از راویان احادیث پیامبر(صلی الله علیه و آله) بود، در اسناد تاریخیِ شیعه و اهل‌سنت تا این حد ناشناخته و مجهول مانده است.


جویریه در سال 50 قمری، در عصر خلافت و سلطنت معاویة بن ابی‌سفیان وفات یافت. مروان حکم، والی مدینه بر جنازه‌اش نماز گزارد و در بقیع، در کنار دیگر همسران پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) به خاک سپرده شد.[7]


 



 


[1]. السیرة النبویه، ابن هشام، ج3، ص177.


[2]. المغازی، ج1، ص407.


[3]. اسدالغابه فی معرفة الصحابه، ج5، ص420.


[4]. اسدالغابه فی معرفة الصحابه، ج1، ص335.


[5]. همان، ج6، ص57.


[6]. زنان پیغمبر اسلام، ج4، ص339 و او به نقل از الطبقات الکبری، ج8، ص118.


[7]. اسدالغابة، ج1، ص370.




نظرات کاربران